روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام |
دریغا حاج قربان
چندی پیش در سوگ عزیزی غزلی سروده بودم.دوست عزیز و نکته سنجی از سر مزاح گفت:باز باید منتظر بمانیم تا کسی دیگر بمیرد تا تو غزل جدیدت را بسرایی.
این سخن دردناک را با خنده گذراندم .اما زمان گذشت و گفتند :قیصر رفت و من از سر نوعی لجاجت با خودم و آن دوست اگر چه برایم سخت بود ولی چیزی نسرودم.
دو هفته پیش بود که اباصلت رضوانی عزیز پیامکی برایم فرستاد و گفت که حاج قربان سلیمانی هم پرنده شد.خبر سخت بود وکوتاه و جانسوز .از دور می شناختمش و عاشقش بودم بسیاری از دیوانگی هایم را مدیون دوتار ملکوتی و سکر انگیز اویم. عظمت این درد را ما امروز نمی فهمیم و شاید هیچ گاه.
به یاد سخن آن دوست افتادم دیدم راست می گوید .اصلا ما مردم مرده ها را بیشتر دوست داریم.مرثیه خوب می سراییم به سایت ها مراجعه کردم دیدم همه از حاج قربان نوشته اند و ... و ... و ...و...
با خودم گفتم تو هم که مرده خوری ات بد نیست .حالا وقتش است .خدا را چه دیده ای شاید به این زودی از مشاهیر کسی نمیرد پس این یکی را دریاب.
در نهایت ادب این غزل تقدیم می شود به آن عزیز و ساز نکیسایی اش .
دیگر بگو که بغض بپاشند انارها
سر را به صخره ها بزنند آبشارها
در مه فرو روند کتل ها و دره ها
از گرده بشکنند تمام گدارها
دیگر به دشنه ها بسپارند و بگسلند
یال کرند ها را چابک سوارها
دف ها به کنج طاقچه ها معتکف شوند
در پرده دق کنند تمام دوتارها
***
با پرده ی دوتار چه گفتی که سالهاست
اینسان قرار برده ای از بی قرار ها ؟
از کاسه ی دو تار چه نوشیده ای که عقل
گم گشته در تغزل چشم تو بارها ؟
تو می روی و در نفس" شاجهان" مدام
جاریست شور ممتد" الله مزارها"
جاریست شیهه های دو تار تو تا ابد
در سینه ی حماسی این کوهسارها
تو می روی و بعد تو تکرار می کنند
" لیلانه " های ناب تو را چشمه سارها
تو می روی و یاد تو هاشور می خورد
در بازتاب خاطره ی روزگارها
تا در قمار عشق تو رندانه باختی
در حسرت تو اند تمام قمارها
***
" بخشی " بمیر تا که تو را زندگی کنند
در لحظه های مستی خود باده خوار ها
۱ - کرند : اسب زرد رنگ
۲ - شاجهان : قله ای در خراسان
۳- الله مزار : یکی از آهنگ های کرمانج های خراسان
۴ - بخشی : کرمانج ها به اساتید بزرگ موسیقی بخشی می گویند .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|