روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام |
بدون مقدمه دو غزل :
غزل 1
به : احمد شاه مسعود
آرام مه ، لمیده بر اندام « پنج شیر »
دارد غروب می وزد از قله های پیر
دارد غروب می چکد از بهت آسمان
دارد مرور می شود این حجم ناگزیر
ای بر عبوس صخره شکفته شبیه کوه
در انتشار دره دمیده ، شبیه شیر
هر شب برای دیدن تو ماه بی قرار
هر شب برای دیدن تو ماه سربه زیر
دیگر بگو که ماه نپاشد به صخره ها
دیگر بگو که ماه نریزد در آبگیر
دیگر پلنگ زخمی ، آهسته می رمد
از خاطرات تلخ کتل های بادگیر
بعد از تو بی قراری این صخره های گنگ
یعقوبی نگاه من و گرگ های پیر
در ساکت کبود کپرها ، پرنده مرد
حالا درخت و لخ ...لخ شب های سرد سیر
آهی بلند فرصت خودرا به کوه داد
آرام مه لمیده بر اندام پنج شیر
غزل 2
زل می زند به این همه قاب و مدال ها
در امتداد مه زده ای از خیا ل ها
سرباز پیر خیره در اوهام دور دست
در خاطرات گم شده در گود سال ها
در خاطرات له شده در کوچه های شهر
در خاطرات گم شده در قیل و قال ها
در چشم هاش – این تپش برکه های قیر –
انبوه ناگزیر سکوت و سوال ها
انبوه بغض های فرو مانده در گلو
انبوه ناله های ملول و ملال ها
حالا خزیده در خفقانی شبیه مرگ
سرباز بی ملا حظه ، بی احتمال ها
خیره به برج های فرا رفته تا به ماه
آن سو تر از تصور خام خیا ل ها
آن قدر دور دست ، که دیگر نمی رسد
تا قاب گـنگ پنجره بانگ بلال ها
آیا کجاست ، فرصت آن چشم های خیس ؟!
آیا کجاست ، خلوت « یا ذوالجلال » ها ؟!
در بوی تند مادگی پرسه های شهر
از یاد رفته جرات عصیان یال ها
تا چشم کار می کند ، آری قیامت است !
تکرار غمزه های ملیح غزال ها
از یاد رفته خاطره ی سیب های سرخ
حالا درخت پیرو هیاهوی کا ل ها !
شاعر دلش گرفت به ایوان پناه برد
تا ناگزیر منقل و دود زغا ل ها
سرباز پیر سرفه کنان دور می شود ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|