روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام |
چشم ها را باید شست !
هفته گذشته پس از مدتها فرصتی دست داد تا سری به سینما بزنیم و فیلم زن بدلی به
کارگردانی آقای مهرداد میر فلاح را ببینیم ، که ای کاش نمی دیدیم .
آنچه در این فیلم مشاهده می شود چیزی نیست جز یک کپی و یک سرقت هنری که
دقیقا از فیلم مرد خانواده محصول سینمای هالیوود برداشت شده است .
اساس این فیلم بر تکنیک گریز و بازگشت و جریان سیال دو شخصیتی و تعلیق مفهوم
و تکنیک و محتوا بین رئال و سورئال اتفاق می افتد و فیلم در همین حرکت و جدال
وتقابل بین مفاهیم رئال و فرا رئال یا سورئال پیش می رود .
فیلم مرد خانواده با بازی خیره کننده نیکلاس کیج و تی لئونی و فضا سازی مناسب و
حرکت استادانه دوربین و فضا و دکور توانست یکی از چند فیلم بزرگ و تاثیر گذار
سینما ی هالیوود و سینمای جهانی باشد .
میر فلاح حالا آمده است تا دست به کپی از این اثر بزند . و اما ببینیم چه کسانی ، نقش
چه کسانی را تکرار می کنند .
ماهایا پطروسیان نقش نیکلاس کیج و رامبد جوان نقش تی لئونی را تکرار می
کنند .که هر دوی آنها به شدت دچار تک ژستی و تک فرمی در بیان و اجرا می
باشند . حالا بدون هیچ توضیحی مخاطب این سطور می تواند که چه اتفاقی باید بیفتد .
اگر چه آقای کارگردان سعی کرده است با آوردن رضا شفیعی جم و رابعه اسکویی ،
فضا را به طنز نزدیک کند و در پشت خنده ها تفکر و تامل را از مخاطب بگیرد و
ضعف ها را پنهان کند . اما با تمام این تلاش ها ما با یک خلاقیت هنری مواجه نمی
شویم .
آوردن فضاهایی نظیر زن به عنوان جنس دوم و تحت حکم رانی مرد و یا زن همسایه
ای که در آرزوی فرزند است نیز نتوانسته است این اثر را بومی جلوه دهد و فاصله آن
را با مخاطب کمتر کند . همچنین خل جانی های رضا شفیعی و وزن نامتعارف رابعه
اسکویی نیز نتوانسته است این فیلم را به سمت طنز پیش ببرد چرا که جان مایه اثر
فاقد این قابلیت است .
پطروسیان و جوان که شخصیتی دو گانه یا دو نیمه ای دارند در رجوع به هر
کاراکتر، شخصیت دیگر خود را کاملا از دست می دهند در حالیکه در فیلم مرد
خانواده چیزی که عوض می شود فضا است نه پرسوناژهای بازیگران .
نیاز بیشتری به توضیح نیست با دیدن این دو فیلم متوجه می شویم که جزئی ترین
مسائل نیز کپی برداری شده است و این فرایند پیامدهای ناگواری برای هنر در هر
سطحی و هر مکانی دارد .
و اما به راستی چرا این گونه می شود . حقیقت این است که برخی از هنرمندان فقط
قدرت هنری دارند و فاقد شعور هنری هستند . قدرت هنری همان تکنیک ، فضا و
ابزار است و شعور هنری خلاقیت ، کشف ، شهود و اجتهاد هنری است .
حال وقتی هنرمند فاقد شعور هنری باشد به جای کشف به تقلید ، الهام از دیگران و
پخته خواری بسنده می کند .
به قول عزرا پوند هنر همچون کویری است که هر روز رهگذران زیادی از آن می
گذرند و اندک نسیمی جای پاها را پنهان می کند و ما همواره فکر می کنیم پا جایی
نهاده ایم که قبلا کسی از آنجا نگذشته است در حالیکه غبار زمان این آثار را پوشانده
است .
هنرمند واقعی کسی است که از خود نقش پایی بگذارد نه اینکه طنین و مسیر پاهای
دیگران را تکرار کند . جهان هنر همچون جنگلی انبوه است و هر کس باید نشان خود
را بر تن این درختها حک کند .
تشخص یک هنرمند به همان خلاقیت و شعور هنری است که به کمک می کند تا
صدایی از خود باقی بگذارد . کسانی که از این کشف بی بهره یا کم بهره اند به تقلید
صدای دیگران اهتمام می ورزند و وقتی انبوهی از صداهای همگون تقلید شده در
کنار هم قرار می گیرند به ایجاد یک سبک هنری یونیفرمی منجر می شود در حقیقت
سبک و سنت هنری بسامد بالای صداهای یک شکل است . یعنی یک هنجار هنری بر
اثر تکرار به سنت تبدیل می شود و اگر هنرقرار است گرفتار این ورطه نشود باید
همواره در معرض حرکت و بحران باشد تا زنده و پویا بماند یعنی : سنت – بحران –
پیش معنا – هنجار – سنت و ادامه و تکرار این چرخه .
جهان هنر جهان کشف است نه تقلید ، جهان بحران ها و فراهنجارها است و به
تعبیرویکتور شکلوفسکی : ویرانی سویه خودکار ادراک .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|