تبليغاتX
حسن روشان - اینجا نشسته است کسی روبه روی من
 
روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام
 
 

و اما سلام

 

و این هم غزلی از سال های دیرو دور ...

 

 

اینجا نشسته است ، کسی روبه روی من

 

یک شعر خوش تراش، به نام قشنگ زن

 

زیبا، اصیل، چونان تصنیفی از" بنان "

 

موسیقی مکرر دلشوره های من

 

دارد به شکل شعر ، به من خیره می شود

 

او عاشق من است ؛ یقینا ، مسلمأ

 

من قانعم به ریزش پلکی ، اشاره ای

 

من قانعم به خنده تلخی ، عزیز من !

 

لختی مرا بخند ، بخند و نگاه کن

 

گیرم که عاشقانه ، گیرم تفننأ

 

عاشق شدن ، جنون قشنگی است نازنین

 

آشفته ام شبیه دو چشم تو دائمأ

 

داری در این مغازله تردید می کنی ؟!

 

این بوف کور، با تو غریب است ظاهرأ

 

این مرد آس و پاس ، برای تو کوچک است

 

این گـنگ خواب دیده ، این روح بی کفن

 

من: شاخه ای تکیده: تو: آغازبغض گل

 

جاریست در تو وسوسه ی تازه وا شدن

 

" بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار"

 

داری تباه می شوی از عاشقم شدن

 

باران گرفته است؛ برو خیس می شوی

 

این چتر کوچک است برای تو ، خوب من!

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 23:8  توسط حسن روشان   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM