روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام |
سلام
خبر دار شدم که دوست عزیزمان جواد کلیدری و خانواده محترم
به سوگ پدری مهربان نشسته اند فقدان آن عزیز را به جواد عزیز
تسلیت می گویم و از راه دور خود را در غمش شریک می دانم .
و اما یک غزل
دوباره فرصت خیس دو استکان ، با تو
و چتر و کوچه و باران همچنان ، با تو
غروب ریخته در خلسه های سبز درخت
و ماه دف شده در متن آسمان ، با تو
حضور داری ، در اضطراب عقربه ها
تپیده ساعت شب های عاشقان، با تو
سلام ! خانم یک شنبه های بارانی !
چه قدر روز قشنگی است ! می توان باتو ...
ن...ن...نشست به صرف غروب و چای و غزل
اگر امان دهد این لکنت زبان ، با تو
غروب چای ، غروب پرندگان غریب
غروب حل شده در جان استکان ، با تو
کسی گرفته تر از کوچه های شرجی رشت
نشسته در گذر چشم این و آن ، با تو
تمام دلهره ها را دویده و حالا
نشسته است ، در این گوشه جهان ، با تو
- جهان پوچ ، جهان ...( سه نقطه )های کثیف
جهان این همه فعل نمی توان با تو -
نشسته است ، به صرف سکوت های غلیظ
دوباره مرد علیرغم دیگران با تو
تمام ثانیه ها ، راس ساعت هرگز
سوال ریخته در چشم عابران ، با تو
سکوت چوبی یک صندلی، دو پلک کبود
و باز رفتن از این متن ،ناگهان با تو
بجنورد - ۱۵/۵/۱۳۸۳
از مجموعه :
جنگل جدال قیچی اعداد بود و مه
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|