روشن تر از خاموشی چراغی ندیده ام |
سلام
پس از چندین فراموشی و خاموشی آمده ام تا با غزلی قدیمی به روز شوم البته ناگفته نماند که چند
پست اخیرم توسط هکر های محترم هک شد . نمی دانم دیگر حس و حالی برای نوشتن می ماند یا
نه ؟ به هر حال این غزل را که محصول دهه ی هفتاد این جانب می باشد پذیرا باشید .
برف
یله در گستره ی دشت پلنگی در برف
دشت یخ بسته تر از تکه ی سنگی در برف
بغض چندین سده ی صخره ی سختی ترکید
عطسه زد در کمر کوه ، تفنگی در برف
بره آهویی چون دود به خود می پیچید
کرد یکباره بالاجبار درنگی در برف
رد پایی ... خونی ...حسرت نافرجامی
زده تقدیر عجب طرح قشنگی در برف
آسمان بهت سپیدش را پاشید به کوه
صخره می ریخت شبیه دل تنگی در برف
دشت در حسرت آواز چگوری زخمی
یله در حسرت مهتاب، پلنگی در برف
۱۳۷۷ - برگرفته از مجموعه ی :
جنگل جدال قیچی اعداد بود و مه
منتظر نقد دوستان هستم .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|